تبليغاتX
دو جفت چشم پا برهنه
 - خیلی از خودم ناراحتم.از این که اینقد محو شدم.اصلا منو یادتون هست؟می دونم خیلی طولانی شد نوشتنم.درست حسابی به اینترنت دسترسی نداشتم.

 - از اینکه دارم تپل می شم از خودم بدم می یاد.از اینکه همش کلاس ورزش رفتن رو به تاخیر می ندازم.

 - یه عروسی دعوت بودیم.خوب بودعروس خوشگل شده بود.شاید واسه عروسیم برم پیش همون آرایشگر.موهای خودمم خوشگل شده بود.کاشت مژم انجام داده بودم ولی حیف که زیاد نمود و حموم رفتم کنده شد.

 - الان دارم گریه می کنم واسه دل خودم که هیچ نگاهی بهش نمی ندازی و هیچ احترامی واسش قائل نیستی.از بی توجهیت بی زارم.بزرگترین  شکنجه روحی واسمه.مثل قبلنا به فکرم نیستی.تمام روز به حرفای دیگران با دل و جون گوش می دی ولی واسه من حوصله نداری.تو اگه یه قدم بیای من هزار قدم می یام طرفت.یاد شبهایی می یفتم که من با گریه می خوابیدمو تو با آرامش می خوابیدی.مثل همین الان که من بیدارمو تو خوابی.

 - دوست جونا گاز خوب و ماکروویو بهم معرفی کنید.چه مارکی خوبه؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 2:49  توسط ملودی  | 

خیلی وقته از نوشتنم گذشته.احساس می کردم خیلی کمرنگ شدم.اما محبتهاتون رو که دیدم کلی ذوق کردم.

 - چقدر دلم برای اون روزا که خاله و دختر خاله ها دور هم جمع می شدیم  تنگ شده.حیف که اینجوری شد.سر یه مساله کوچیک که دختر خالم بزرگش کرد.فتنه ای به پا کردتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com که رابطه مامانم با خالم خیلی کمرنگ شد.الان ۳ ساله که ندیدمشون.دوست دارم نی نی کوچولوی اون یکی دختر خالمو ببینم.

 - پیمان مرد خوبیه.خوش اخلاق و خنده رو.با وجود همه خوبیا ومهربونیا گاهی که من غصه دار و عصبی می شم به جای اینکه بیاد و ازم علت ناراحتیو بپرسه خودشم می زنه به سیم آخر وغرغر می کنه و حسابی منو عصبی تر می کنه.کمتر اشتباهشو می پزیره.نمی دونم این جور موقعها باید چیکار کنم.

 - در حال خرید جهیزیم.یخچال سایدبایساید سامسونگ بهتره یا  LG ؟ماشین لباس شویی چه مارکی بهتره؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:34  توسط ملودی  | 

سلام دوستای نازنازیو مهربونم.خوبین؟!من هی بد نیستم.اومدم خونه آقای همسری تا چند روزی مهمون مامان شوهر اینا باشم.

- مامان و بابای پیمان رفتن شمال ما باهاشون نرفتیم چون می خواستیم با هم تنها باشیم.چه کیفی داره دو نفری زندگی کردن Yattaبا هیجان می رم تو آشپزخونه و مشغول شام درست کردن می شم تا پیمان جونم بیاد خونه.با چه عشقی غدا درست می کنم وبا بوسه هاش آروم می شم.

- این روزا بیشتر از هر وقت دیگه یاد خاطرهام مییفتم.یاد روزها وشبهای سخت و سیاهم..به آدمایی فک می کنم که نه اون موقع ها دوسشون داشتم نه حالا..دوست دارم یه پاک کن بردارمو خاطره هاشون رو از مغر و قلبم پاک کنم.

- نمی دونم آدم چه جوری می تونه واسه عروسیه پسرش این قدر بی تفاوت باشه.چطور می تونه هیچ حرفی نزنه.

- عروسیه خواهر دوست پیمان دعوت بودم.همون دوستش که خیلی پسر خوبیه.پیمان رفت ولی من نرفتم.چون کسی رو نمیشناختم و غریبگی می کردم.مختلطم نبود که با همسری باشم.

- عزیزم یادته چقدر عشقمونو به مسخره گرفتن.. چقدر تحقیر شدم.. چقدر دلامون شکست..هیچ کس من وتو رو باور نمی کرد..چقدر من وتو تنها بودیم ولی حالا دیگه مال هم شدیم.خدایا بازم شکرت.وقتی به سختی هامون فک می کنم چیزایی می بینم که داشتنشون واسم آرزو بود.ممنونم خدا که بهشون رسیدم.

- کسی شناختی رو دکتر بهروز فرزام جراح بینی داره؟

- مژه هام کوتاه و صافه.یه ریمل فوق العاده خوب معرفی کنید.

- عشقولانه نوشت:وجود پاک و مهربونت رو دوست دارم.خوشحالم که خدا این همسر پر تلاش و با محبت رو نصیبم کرده. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 3:14  توسط ملودی  | 

سلام دوستاي گل و مهربونم.

 - از لحاظ روحي داغون داغونم..پرخاشگر شدم وبي حوصله.همه چيزدست به دست هم داده تا روزي يه وعده گريه کنم.girl_cray2.gifخسته شدم اينقدر با خودم کلنجار رفتم.چرا بايد ديگران اينقدر رو مخم راه برن..دلم از همه گرفته.دلم واسه خودم تنگ شده..واسه اون ملودي که صداي خندهاش گوش دنيا رو کر مي کرد.آمادم واسه گريه هر لحظه وثانيه.تنها چيزي که ندارم آرامشه.خدا رو شکر که فقط افسردگی دارم یعنی از چیزی لذت نمی برم و غمگینم و بی انگیزه ..شدم مثل یه آدمی که یه چیزی گم کرده.نمی دونم چی رو گم کردم؟!آرامش رو؟حس زندگی رو؟دلگرمی رو؟کاش می شد زود تر به اون چیزایی که می خواستیم می رسیدیم..کاش راه سریعتری بود.به جرئت می تونم بگم تو این هفته لبخند به لبام نیومده.girl_to_take_umbrage2.gifخدايا به من صبر  بده فقط همين.

 - کادوي روز زنم يه مانتو خوشگل بود.کادوي تولدم يه تراول ۱۰۰ تومني از پيمان جونم.مامان همسري هم يه بلوز و باباي همسري يه مانتو پاییزی.خواهري هم عطر ورساچه.مامانم چای ساز بیم بابام زود پز دسینی.

 - واسه روز مادر واسه مامانم مانتو خریدیم واسه مامان شوهریم سشوار فیلیپس.

 - به سلامتي کي عروسي مي گيرين؟!اينا جمله هايي  که از زبون اطرافيان مي شنوم.به خدا خسته شدم.

 - الاني که ما داريم توش زندگي مي کنيم فرقي با زمان شاه نداره و روز به روز بيشتر و بدتر از اون داره مي شه.اس ام اس ها سايت ها چرا تعطيلن؟!اگه از ترس رو شدن دستشون نيست از چيه؟دنيا داره نگامون مي کنه و فرياد اعتراضمون رو مي شنوه.رنگ خون ندا روي خاک سرزمين مادريش رنگي نيست که پاک بشه.

 - دوست جونا يه کرم مرطوب کننده ويه تونيک خوب بهم معرفي کنيد.کرم مرطوب کننده ايوروشه و لورال و جامسون رو تا حالا امتحان کردم.اگه پيشنهاد ديگه داريد بگيد اگرم نه کدوم يکي از ابنا بهترن؟

 - واسه روز پدر راهنماييم کنيد چي بخرم؟واسه شوهر و پدر شوهري؟!

 - عشقولانه نوشت:خستم از اين فاصله هاي طولاني.من به بودن در کنارت نياز دارم.دستای داغت رو می خوام تا گرمم کنی.من می خوام اشکامو پاک کنیconnie_wimperingbaby.gif می دونی منتظر آغوشت بودن چقدر سخته؟!نمی دونم چرا آرزوهام برآورده نمی شن.

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:27  توسط ملودی  | 

سلام دوستای گلم.

- چه خوب بود ۵ شنبه هفته پیش تعطیل بود.چون پیمان تونست بیاد خونمون.۵ شنبه شب منو پیمان با یکی از دوستاش که خیلی پسر خوبیه رفتیم بیرون وتا دیر وقت بیرون بودیم.شام هم اونجا جوجه کباب درست کردیم ویه عالمه خوردیم.نفری ۴ تا سیخ جوجه.فردا شبشم با مامان اینا و خواهرو شوهر خواهری شام رفتیم یه رستوران سنتی.منو پیمانم کباب برگ خوردیم.

- خرداد تو خانواده ما پر از تولد..بابام ۴ خرداد...من ۲۴ خرداد..مامانم ۲۵ خرداد.

- ماشینمون هنوز تعمیرگاهه.این هفته می ره واسه نقاشی.

- می دونم آخرش همون رای می یاره ولی من تلاش خودمو می کنم.خدایا یعنی میشه ایران شنبه سبز بشه؟!

- زنگ زدم خونه پیمان اینا باباش گوشی رو برداشته..سلام واحوال پرسی می کنم درست حسابی جواب نمی ده.

- دلم یه زندگییه آروم و بی دغدغه می خواد.دلم یه آرامش همیشگی می خواد.بعد از ۶ سال توقع زیادیه بخوام برم سر خونه زندگیم؟اصلا خانواده پیمان به روی خودشون نمی یارن.smileys

- چقدر دلم واسه حرفایی که پیمان قبل از عقد بهم میزدو باهاشون اوج می گرفتم تنگ شده.منو پیمان ۱ سال و ۴ ماهه عقدیم.۱ سالم نامزد بودیم.همین دور بودنا داره اذیتمون می کنه .دلم می خواد بهترین زندگی رو واسه خودمو پیمان بسازم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 0:44  توسط ملودی  | 

-احساس می کنم دچار نوع مرموزی از افسردگی شدم.to_take_umbrage.gifنه حوصله دارم نه اعصاب.hysteric.gifهمش بغض دارمو دلگیرمconnie_wimperingbaby.gif.این چند روز رابطه من وپیمان به شدت تیره وتار شده بود.دلم می خواد پیمان بیاد پیشم ولی سخت درگیر کاراش شده.از سختیه دوری دیگه طاقتم تموم شدهgirl_cray.gif.احساس آرامش ندارم..از لحظه های زندگیم لذت نمی برمgirl_to_take_umbrage2.gif.خیلی وقته دنبال یه بهونم واسه شاد بودن..بهترین روزای جونیمون که باید کنار هم زندگی کنیم فقط داره تو حسرت اون روزا سپری می شه.

- می خوام خودمو لاغر کنم ولی نمی دونم چه راهی که خوب تاثیر داشته باشه.ازتون راهنمایی می خوام.

- مامان شوهر واسه عیدی بهم یه گوشیه  سامسونگ داد.مدل f480 فینگر تاچه رنگشم صورتیه.

- عموم از آلمان واسه من یه ساعت با ست مانیکور آورد.واسه پیمانم یه پیرهن با یه پلیور با شکلات.

- خیلی دلم می خواد برم سر کار

- نه خرداد سالگرد آشناییمون بود.

- هر چیزی از دست دادی عیب نداره فردا را بساز و برای ساختن باید حرکت کرد چیزی از آسمان نمی فرستند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1:59  توسط ملودی  | 

۱.سلام دوستاي گلم.حضور کمرنگم رو ببخشين.اومدم خونه خودمون و ازپيمان دورم.چند روز پيش رفته بوديم عروسيه يکي از آشنايان که تو يه شهر ديگس.

۲.عروس از فاميلاي مامانم ميشه.طفلکي مامان عروس چند سال پيش به خاطر سرطان از دنيا رفت.نبود تا عروسيه دخترشو ببينه.منم سر عقد بهش يه ربع دادم.

۳.ممنونم به خاطر کامنتاتون..از ته دل ازتون تشکر ميکنم تا بگم چقدر شما و اين خونه رو دوست دارم.

۴.براي سال جديد برنامه ريزي کردم و تصميمهاي خوبي گرفتم.هدفامو زياد بزرگ انتخاب نکردم که بتونم از پسش بر بيام.

۵.مفرح ترين و لذت بخش ترين و سرگرم کننده ترين کار دنيا خوندن کتابه.Reading a Book

۶.ممنونم به خاطر همه مهربونيات..به خاطر عشقي که بي بهونه نثارم مي کني.به خاطر تمام چيزايي که خودم مي دونم  وخودت.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:14  توسط ملودی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 0:29  توسط ملودی  | 

                                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:11  توسط ملودی  | 

سلام دوستای گلم، ببخشید که بهتون سر نزدم ، تو این مدت نبودم ، آخه اومدم پیش پیمان جونم ،  یه عالمه روزای خوشگل داشتیم ، اولین سالگرد عقدمون رو دوتایی با هم تنهای تنها برگذار کردیم ، رفتیم بیرون و کلی بهمون خوش گذشت ،شام رفتیم فست فود لمزی ، من پیتزای مخصوصش خوردم و پیمان لازانیا و سالاد مخصوص ایتالیایی که فوق العاده خوشمزه بود . پیشنهاد میکنم شما هم یکبار امتحان کنید . من به پیمان یه ماشین کلکسیونی خوشگل دادم . آخه پیمان عاشق اینجور ماشیناست و می خواد یه کلکسیون بزرگ داشته باشه .مامانشم بهمون سکه داد.پیمانم به من یه خونه بزرگ باربی داد ، خنده داره مگه نه ؟! آخه ما هنوز تو عالم بچگیمون هستیم .

البته نا گفته نماند که روز ولنتاین هم من به پیمان یه ماشین کلکسیونی دادم و اونم 4 تا عروسک گوگولی که همشون زنبورن ، وای نمی دونید که چقدر ماهن .

عجیب ترین آرامشو فقط تو بغل تو دارم ، عجیبه که خدا این همه دوسم داشته که تو شوهرم باشی . عجیبه که حتی وقتی از دستت ناراحتم به قیافت تو خواب که نگاه میکنم قربون صدقت میرم .

از همون موقع که دستامو گرفتی فهمیدم زندگیمو به دستات سپردم ، از همون موقع که فهمیدم می تونم یه عمر به این دستها تکیه کنم  از همون موقع بود که فهمیدم دستای تو نجیب ترین دستای دنیاست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط ملودی  |